دوســـــــتان عزیز خیلی سخته ولی اومدم بگم که تعطیله
معلوم هم نیست که دیگه آپ کنم.
دوســــتدار شما
![]()
![]()
![]()




ديرگاهی است كه در اين تنهايی
رنگ خاموشی در طرح لب است
بانگی از دور مرا میخواند
ليك پاهايم در قير شب است
رخنهای نيست در اين تاريكی
در و ديوار به هم پيوسته
سايهای لغزد اگر روی زمين
نقش وهمی است ز بندی رسته
نفس آدمها
سر بسر افسرده است
روزگاری است در اين گوشه پژمرده هوا
هر نشاطی مرده است
دست جادويی شب
در به روی من و غم میبندد
میكنم هر چه تلاش،
او به من می خندد .
نقشهايی كه كشيدم در روز،
شب ز راه آمد و با دود اندود .
طرحهايی كه فكندم در شب،
روز پيدا شد و با پنبه زدود .
ديرگاهی است كه چون من همه را
رنگ خاموشی در طرح لب است .
جنبشی نيست در اين خاموشی
دستها پاها در قير شب است .





در این نابسامان شهر بی لبخند تنها تویی که صدای مرا می شنوی....
تنها تویی که روح زنگار گرفته ام را صیقل داده ای....
.
تنها تویی که عطر باران دستهایت را به من بخشیدی تا کویر تنم سیراب گردد....
تو دریایی مهربانم!
بگذار در زلال ساکت و نجیب چشمانت پنهان شوم...
.
بیا که دستانت را آنقدر در دست بگیرم تا که بالهایمان خاک سر تا پا افسرده ی بی جان این نا کجا آباد را
بدرود گویند و آسمان را در اوج بوسه زنیم...
.
بیا به خاطر بسپریم لحظه لحظه ی این روزها را که عطر بودنت معجزه کرده است...
.
بیا از یاد ببریم این شهر را که قلب سیاه و مرده اش تنها برای دروغ و کینه و حسد می تپد....من در این
هوای دم کرده ی مسموم به اعتبار نفسهای تو زنده ام.....
دیدن چشمان معصوم توست که مرا آرام نگاه می دارد وگرنه گذر عمر در این شهر چون شمعی در باد مرا
افسرده می کرد....
در کنار تو بودن چقدر خوب است........
سنگین ترین بار خستگی هایت را بر دوشم بگذار و بدان که دستهایت معجزه می کنند.
تنها دستهای توست.....
تنها چشمهای توست.....
تنها حضور توست که مرا رویین تن کرده است.....
دردهایت را بر دوشم بگذار چرا که رویین تنم به نفسهای تو.
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
سلام ببخشید که نمی تونم اپ کنم![]()
اخه سرم خیلی شلوغه![]()
یک عکس خوشگل بارون زده که خیلی دوستش دارم رو اوردم![]()
سر اولین فرست اپ میکنم وبا نگرشی جدید در خدمت دوستان هستم![]()
از این که پیشم میایید احساس خوبی دارم![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
سلام به وبلاگ گل بارون زده خوش امدید
دوستان عزیز از این که کلبه حقیر سر زدید متشکریم
لطفا" با بازدید از گل بارون زده در ساخت این مجموعه
ما را یاری فرمایید![]()
![]()

بوسه بر عکست زنم ترسم که قابش بشکند
قاب عکس توست اما شیشه ی عمر من است
بوسه بر مویت زنم ترسم که تارش بشکند
تار موی توست اما ریشه ی عمر من است

رنگ و بوی تازه از عشق بگیر
پرسوزترین گدازه از عشق بگیر
در هر نفسی که می تپی ای دل من
یادت نرود اجازه از عشق بگیر



آب مي خواهم سرابم مي دهند
عشق مي ورزم عذابم مي دهند
خود نمي دانم كجا رفتم به خواب
از چه بيدارم نكردي آفتاب؟
خنجري بر قلب بيمارم زدند
بي گناهي بودم و دارم زدند
دشنه ايي نا مرد بر پشتم نشست
از غم نامردمي پشتم شكست
عشق آخر تيشه زد بر ريشه ام
تيشه زد بر ريشه ي انديشه ام
عشق اگر اينست مرتد مي شوم
خوب اگر اينست من بد مي شوم
بس كن اي دل نابساماني بس است
كافرم! ديگرمسلماني بس است
در ميان خلق سر در گم شدم
عاقبت آلوده ي مردم شدم
بعد از اين با بي كسي خو ميكنم
هر چه در دل داشتم رو ميكنم
نيستم از مردم خنجر بدست
بت پرستم بت پرستم بت پرست
بت پرستم بت پرستي كار ماست
چشم مستي تحفه ي بازار ماست
درد مي بارد چو لب تر مي كنم
طالعم شوم است باور مي كنم
من كه با دريا تلاطم كرده ام
راه دريا را چرا گم كرده ام؟؟؟
قفل غم ، بر درب سلولم مزن!
من خودم خوش باورم گولم مزن!
من نمي گويم كه خاموشم مكن
من نمي گويم فراموشم مكن
من نمي گويم كه با من يار باش
من نمي گويم مرا غم خوار باش
من نمي گويم؛ دگر گفتن بس است
گفتن اما هيچ ، نشنفتن بس است
روزگارت باد شيرين! شاد باش
دستِ کم يک شب تو هم فرهاد باش
آه ! در شهر شما ياري نبود
قصه هايم را خريداري نبود!!!
واي ! رسم شهرتان بيداد بود
شهرتان از خون ما آباد بود
از در و ديوارتان خون مي چکد
خون من،فرهاد ،مجنون مي چكد
خسته ام
خسته ام از قصه هاي شوم تان
خسته از همدردي مسموم تان
اينهمه خنجر،دل كس خون نشد
اين همه ليلي ، كسي مجنون نشد
آسمان خالي شد از فريادتان
بيستون در حسرت فرهاد تان
كوه كندن گر نباشد پيشه ام
بويي از فرهاد دارد تيشه ام
عشق از من دور و پايم لنگ بود
قيمتش بسيار و دستم تنگ بود
گر نرفتم هر دو پايم خسته بود
تيشه گر افتادم دستم بسته بود
هيچ كس دست مرا وا نكرد !
فكر دست تنگ مارا نكرد !
هيچ كس از حال ما پرسيد ؟نه!
هيچ كس اندوه ما را ديد؟ نه!
هيچ كس اشكي براي ما نريخت
هر كه با ما بود از ما مي گريخت
هيچ كس چشمي برايم تر نكرد
هيچ كس يك روز با من سر نكرد
اولين باري كه طوفاني شدم
پيش پاي عشق قرباني شدم
يك دوگام ازخويشتن بيرون شدم
واقف از اسرار پنهاني شدم
عشق غير از تاولي پر درد نيست
هر كس اين تاول ندارد مرد نيست
آب مي خواهم سرابم مي دهند
عشق مي ورزم عذابم مي دهند
عشق آخر تيشه زد بر ريشه ام
تيشه زد بر ريشه ي انديشه ام
گفته بودند عشق طوفان مي كند
هر چه مي خواهد دلش آن مي كند
گفته بودند عشق درد بي اوست
علت عاشق ز علت ها جداست
آري اكنون آگه از آن مي شوم
زآن همه جستن پشيمان مي شوم
فاش مي گويم به آواز بلند
وارثان دردهاي ارجمند
آي مردم شوق هوشياري چه شد؟
آن همه موسيقي جاري چه شد؟
درد ها نابالغ و دلواپسند
خنده ها در عين پيري نارسند
گفتم آخر عشق را معنا كنم
بلكه جاي خويش را پيدا كنم
آمدم ديدم كه جاي لاف نيست
عشق غير از عين و شين و قاف نيست
چند روزي هست که حالم ديدنيست
حال من از اين و آن پرسيدنيست
گاه بر روي زمين زل مي زنم
گاه بر حافظ تفال مي زنم

پرستوي نگاهت از دل آشفته چشمان من هجرت نميكرد
چي مي شد اولين روز جدايي برايم تا قيامت شب نمي شد
وجود پاك و سرشار از اميدم گرفتار سكوت شب نمي شد
چي مي شد ميتونستم بگم برات غزلاي عاشقانه
و يا در آخرين مصرع شعرم بگيرم از تو يك نشانه
چي مي شد زير بارون نگاهت گل نيلوفري رو ديده بودم
و يا از باغ همسايه شبونه گل مريم برايت چيده بودم
چي ميشد زير سقف نيلي شب كنارم عاشقانه مي نشستي
نگاهت آفتاب بیکرانه
تویی خرم تریم باغ جوانی
به هر برگ گلت صدها جوانه
تو را چشمی بود مست و کمانکش
دو ابروی هلالی چون کمانه
تبسم کن چو گل,تا عندلیبان
به سویت از اشیانه
به چشمانت نشان کردی دلم را
زدی تیرٍ نگه را بر شانه
چکد می از دو چشمت قطره قطره
دمد گل از نکاهت دانه دانه
به سویم م ی شتابی با تبسم
زکویم میگریزی بی بهانه
تو لبخند ناز و سر گرانی
من و اشک غم و اه شبانه

تو ماه رمضون مهمون خدایی
حواست رو خوب جمع کن
تو این ماهه که حتی نفس کشیدن و خوابیدنم عبادته
خلاصه اِندِ حاله... نه؟
محبت چه واژه غريبي
دنيا چه لغت عجيبي
عشق چه زيبا و چه خوبي
شادي چه واژه دروغي
تنهايي چه كلمه آشنايي
اشك هميشه تو با مايي
غم در وجود ما پر
زندگي مثل صدف مثل در
مرگ هميشه با ماست
مردن از غم من كاست
خداي بزرگ و بي رقيب
براي من تكيه اي هست و اميد
پرواز برام يه آرزوست
رفتن به آسمونو نزديك شدن به يك دوست
سلام اول و آمدن و بودن
خداحافظي فقط براي رفتن
پس والسلام اي روزگار بي وفا
چشماتو دايورت كردي رو قلبم خيالي نيست حداقل از رو ويبره درش بيار تا اينقدر دلمو نلرزونه
به نام آنکه اشک را آفرید تا سرزمین وداع آتش نگیرد ...
ماهیت هر انسان آن نیست که برایت آشکار می کند بلکه آن چیزی است که نمی تواند آشکار نماید
بس اگر میخواهی او را بشناسی به گفته هایش گوش مسبار بلکه به ناگفته هایش گوس فرا ده.
پرسيد به خاطر كي زنده هستي؟ با اينكه دلم مي خواست با تمام وجودم داد بزنم "بخاطر تو" بهش گفتم به خاطر هيچ كس. پرسيد پس به خاطر چه زنده هستي؟ با اينكه دلم فرياد ميزد "به خاطر تو" با يك بغض غمگين گفتم به خاطر هيچ چيز. ازش پرسيدم تو به خاطر چي زنده هستي؟ در حاليكه اشك تو چشمانش جمع شده بود گفت به خاطر كسي كه به خاطر هيچ زنده است
غربت ديرينه ام را با تو قسمت میكنم تا ابد با درد و رنج خويش خلوت می كنم
رفتی و با رفتنت كاخ دلم ويرانه شد من در اين ويرانه ها احساس غربت ميکنم
گفتمش آغاز درد عشق چيست؟ گفت آغازش سراسر بندگيست گفتمش پايان آن را هم بگو گفت پايانش همه شرمندگيست گفتمش درماندردم را بگو گفت درماني ندارد، بي دواست گفتمش يک اندکي تسکين آن گفت تسکينش همه سوز و فناست
وقتي واقعيت ها , آدم را فريب بدهند چه کار مي شود کرد ؟ روزگاريست که حقيقت هم لباسي از دروغ بر تن کرده است و راست راست توي خيابان راه مي رود عشق نشسته است کنار خيابان , کلاهي کشيده بر سر و دارد گدايي مي کند و مرگ , در قالب دخترکي زيبا , گلهاي رز زرد مي فروشد
شبي از پشت يک تاريکي غمناک و باراني تو را با لهجه گلهاي نيلوفري صدا کردم. تمام شب براي با طراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهايت دعا کردم . پس از يک جستجوي نقره اي در کوچه هاي آبي احساس تو را از بين گلهايي که در تنهاييم روئيد با حسرت جدا کردم .
چشماتو دايورت كردي رو قلبم خيالي نيست حداقل از رو ويبره درش بيار تا اينقدر دلمو نلرزونه
به نام آنکه اشک را آفرید تا سرزمین وداع آتش نگیرد ...
ماهیت هر انسان آن نیست که برایت آشکار می کند بلکه آن چیزی است که نمی تواند آشکار نماید
بس اگر میخواهی او را بشناسی به گفته هایش گوش مسبار بلکه به ناگفته هایش گوس فرا ده.
پرسيد به خاطر كي زنده هستي؟ با اينكه دلم مي خواست با تمام وجودم داد بزنم "بخاطر تو" بهش گفتم به خاطر هيچ كس. پرسيد پس به خاطر چه زنده هستي؟ با اينكه دلم فرياد ميزد "به خاطر تو" با يك بغض غمگين گفتم به خاطر هيچ چيز. ازش پرسيدم تو به خاطر چي زنده هستي؟ در حاليكه اشك تو چشمانش جمع شده بود گفت به خاطر كسي كه به خاطر هيچ زنده است
غربت ديرينه ام را با تو قسمت میكنم تا ابد با درد و رنج خويش خلوت می كنم
رفتی و با رفتنت كاخ دلم ويرانه شد من در اين ويرانه ها احساس غربت ميکنم
گفتمش آغاز درد عشق چيست؟ گفت آغازش سراسر بندگيست گفتمش پايان آن را هم بگو گفت پايانش همه شرمندگيست گفتمش درماندردم را بگو گفت درماني ندارد، بي دواست گفتمش يک اندکي تسکين آن گفت تسکينش همه سوز و فناست
وقتي واقعيت ها , آدم را فريب بدهند چه کار مي شود کرد ؟ روزگاريست که حقيقت هم لباسي از دروغ بر تن کرده است و راست راست توي خيابان راه مي رود عشق نشسته است کنار خيابان , کلاهي کشيده بر سر و دارد گدايي مي کند و مرگ , در قالب دخترکي زيبا , گلهاي رز زرد مي فروشد
شبي از پشت يک تاريکي غمناک و باراني تو را با لهجه گلهاي نيلوفري صدا کردم. تمام شب براي با طراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهايت دعا کردم . پس از يک جستجوي نقره اي در کوچه هاي آبي احساس تو را از بين گلهايي که در تنهاييم روئيد با حسرت جدا کردم .
|
وقتي دلت خواست از غصه بشکنه به ياد بيار کسي رو که توي دلت يه کلبه ساختهو که خيلي دوستت داره !!!
|
شکل
دلتنگی
اینه
که
کنار
اون
کسی
باشی
که
دوسش
داری
و
بدونی
هرگز
بهش
نمی رسی
صبح كه از خواب بلند شدم؛ دنبال دكمه power مي گشتم تا خودمو روشن كنم. اي بابا بازم بايد Scan disk بشم. آخه ديشب بازهم درست Shut down نشدم. از تنبلي رختخواب كه ندارم. بالشت روي سرمه. سرم هم روی Keyboard. يه پام روی Case. يه دستم هم زير تنم گير كرده! Coverهام هم که اوون گوشه افتاده. بالاخره Windowsام اومد بالا.هر چي گوش ميدم؛ صدائي به گوشم نميرسه! آها؛ Speaker هام خاموشه. ساعت 6 عصره . هيچ كس هم که خونه نيست. Cover از Skin جدید خودم خوشم نمیاد. Default Skin می کنم. تو آینه به Monitorام نگاه می کنم. به نظرم میاد که مدلش خیلی قدیمی شده! تازه صفحش هم اصلا تخت نیست. بعد میرم توی حیاط. دكمه Esc رو فشار ميدم تا در كوچه باز بشه. بعد هم در خونه رو Close ميكنم. و با برنامه Pc Lock روش يه Pasword ميزارم كه ميدونم خودم هم يادم نمي مونه.
اي بابا باز هم بايد از اين كوچه طولانی رد بشم. از منوی Start , Windows Media Player 9 رو باز میکنم. دیروز یه آهنگ جدید و دانلود کردم. Play می کنم System توپ توپ نمی خوام, جدیدترین نسخه مسنجر و نمی خوام, emailای با 5GB فضا رو نمی خوام, از مسنجر یه آیدی تازه نمی خوام, اون که میگه اهل چت کردنه, نمی خوام, من فقط می خوام آیدی تو رو داشته باشم, واسه این نه accept نمی خوام, نه نمی خوام. من آیدی تو رو می خوام, تنها آیدی توی add listام تویی, اونا رو نمی خوام. بی تو از Yahoo من هیچی نمی خوام, کارت اینترنت Free نمی خوام, off send to all رو نمی خوام, آره, اماpm کسی رو جز تو نمی خوام, دوست دارم چت کردنو ولیییی جز تو از کسی pm می خوام. یکی پرسید اگه آیدیشو نداد, حتی این خیال زشت و نمی خوام. من آیدی تو رو می خوام, تنها id توی add listام تویی, اونا رو نمی خوام))! چند دفعه دكمه Page Up رو كه ميزنم؛ ميرسم به سر كوچه.
اين همه تاكسي؛ يكيش واي نميسته. دنبال Mouse مي گردم تا به زور يكيشونو نگه دارم. كه همين لحظه؛ يكيشون ميزنه رو ترمز. Enter ميزنم و سوار ميشم. راننده جواد يساري گذاشته و تو حال خودشه. راننده ميگه: كجا ميري؟ ميگم اين آدرس به مسیرتون می خوره؟ G:/Music/Shadmehr/Yas.mp3. راننده ميگه: چي ميگي تو؟!
تو راه یه آقایی سوار میشه که با خانومش با یه زبون خاص حرف میزنه. بهش ميگم: آقا ميشه Alt + Shift بزني تا Language ات عوض بشه. تا ما هم بفهمیم که شما چی میگین؟! اوون هم یه نگاه غضبناک به من میندازه و هیچی نمیگه. من هم حساب کار میاد دستم و ساکت میشم. مي رسيم به چهارراه امام. کرایه رو میدم و پیاده میشم.
توی خیابونو که نگاه می کنم, پر آدم های جور واجوره. اون هم با format های مختلف, از JPG گرفته تا EXE و SCR. اون هم با حجم های مختلف: چاق و لاغر, بلند قد و کوتاه قد, از چند Kb ای گرفته تا چند Gb ای! من نمی دونم پدر و مادرها این همه بچه رو از اینترنت Download کردن برای چی!؟ مگه نمی بینن الان افزایش جمعیت چه مشکلاتی رو توی جامعه به وجود آورده؟ مگه نمی دونن که: (بچه کم تر= زندگی بهتر= ارث بیشتر برای بچه ها!) البته همش تقصیر این کارت های اینترنت high speed که دقیقا مثل سزارین که کار زایمان و راحت کرده, این کارت ها هم کارDownload کردنو راحت کردن! که این میوون پدر و مادر هایی که روی PC شوون ویروس یاب نصب نکردن, همراه Download بچه هاشون از اینترنت, تعداد زیادی ویروس هم Download می کنن. به خاطر همینه که توی جامعه میوون آدم ها ویروس های زیادی با ظاهری عادی یعنی با format های قلابی پیدا میشن. که به راحتی شناخته نمیشن. و فقط با ویروس های قوی و اوون هم با دقت زيادي شناخته ميشن.
میرم نونوایی و 200 تومن میدم. 100 تومن نون میگیرم و بقیش هم Account میگیرم! Tab می زنم و میرم اون بر خیابون. وارد پاساژ میشم. دوست دارم F2 بزنم و اسم پاسا|ژ و به پاساژ بیکاره ها تغییر بدم. آخه اینجا کسی کاری جز دید زدن نداره. از دید زدن ویترین مغازه ها تا دید زدن …..
دكمه End رو مي زنم؛ ميرسم به ته پاساژ. دکمه Enter ميزنم و وارد کتابفروشی ميشم. یه کتاب رو میزه که تو چشم میزنه. بازش می کنم, صفحه اول رو باز می کنم, نوشته: تقدیم به او که می داند دوستش می دارم. فصل اول رو میارم. نوشته: (( کاشکی من monitor ات بودم تاهمیشه روبروت, رخ به رخت می نشستم. تا دیگه این قدر دلم برات تنگ نمیشد. کاشکی که keyboard ات بودم, تا همیشه زیر انگشتات بودم. کاشکی که headset ات بودم تا همیشه در گوشت بودم. کاشکی که voice ات بودم, تا همیشه روی لبات بودم. کاشکی که mouse ات بودم, تا همیشه توی مشتت بودم. کاشکی که password ات بودم تا همیشه توی فکرت بودم. کاشکی computer ات بودم تا همیشه عاشقم بودی))! به صاحب مغازه ميگم: آقا كتاب بوف كور صادق هدايت رو ميخوام. بهم ميده. راست كليك مي كنم؛ بعد هم Open . دنبال فايل Read me مي گردم تا مشخصاتشو بخوونم. با Page Up و Page Down صفحه ها رو جلو و عقب مي كنم. آخرش هم ميگم: آقا اين Filter گذاري شده؛ من نمي خوام. ميگه: يعني چي؟ ميگم: يعني اينكه سانسور شده. Esc ميزنم و خارج ميشم. بعد هم دكمه Home رو فشا ر ميدم: ميرسم به در پاساژ. اه؛ يه دفعه؛ يكي از پسرهای همکلاسیم رو مي بينم. فورا راست كليك ميكنم؛ بعد هم ,save picture As ….. يه پنجره باز ميشه و مي پرسه كجا عكسشو save كنم. بهش Addressميدم: D:\Picture\Classmate\Girls\15.jpg همين كه ميام دكمه save رو بزنم كه يك دفعه, چشمتوون روز بد نبينه. يكي از مسول های حراست دانشکدمون رو اون بر خیابون ميبينم. احساس مي كنم كه هنگ كردم. احساس می کنم که Ram ام full شده. Cpu ام داغ كرده. Hard ام نيم سوز شده. Fan هام كار نمي كنند. Vega Card ام فقط رنگ قرمز و support مي كنه. فورا Alt + Ctrl +Delete ميزنم. ليست برنامه ها مياد. روي اسم طرف, Task End ميزنم؛ يه پنجره ديگه باز ميشه؛ دوباره End Task ميزنم. أخيش راحت شدم. حالا با مسول حراست چي كار كنم؟ قبل از اينكه منو ببينه رو خودم راست كليك مي كنم. به خودم ميگم: كاشكي Invisible اوومده بودم بيرون. ميرم قسمت Properties و گزينه hidden رو تيك ميزنم. و بعد هم ok مي كنم. دارم فكر ميكنم اگه طرف حرفه اي باشه و Show All Files كنه چي؟ احساس ميكنم كه به Help احتياج دارم. فورا F1 ميزنم. نوشته: قبل از اينكه رديابي بشي؛ Dis Connect كن. و بعد هم تو دلت! ۱۰ دفعه بگو: من خرم!!!!! من هم dc ميكنم. بعد هم…..!
آخرش هم از منوي Start گزينهShut Down رو ميزنم. و بعد هم ok. قبل از اينكه Shut Down بشم, چندتا نکته رو بگم: همیشه ویروس یابتون رو Update نگه دارین. و هر ماه حداقل یه دفعه Memory تون رو Scan كنيد. تا مختوون مثل من Error نده.
كفتم چه را؟!
گفتا رنج هاي بي كسي
گفتا بخوان
گفتم چه را؟!
گفتا سكوت لحظه ها
گفتم برو بيش ميازار مرا
گفتامن از راه امدم بينم تو را
گفتم برادر راه ما از هم جداست
گفتا كجايي؟بي كسي!اين راه ماست!
گفتم برادر قصه مان از هم سواست
گفتا مگر در بي كسي افسانه است؟؟؟؟؟؟؟
مگر در بي كسي افسانه است...........
مگر در بي كسي ............
بي كسي.........



وقتي دلتنگ شدي


